قندهار و زيارت خرقه مبارك

مشاور شركت بيمه پارسيان

قندهار و زيارت خرقه مبارك

۳۶ بازديد


قندهار آن كشور مينو سواد
اهل دل را خاك او خاك مراد
رنگ ها ، بوها ، هواها ، آب ها
آب ها تابنده چون سيماب ها
لاله ها در خلوت كهسار ها
نارها يخ بسته اندر نارها
كوي آن شهر است ما را كوي دوست
ساربان بر بند محمل سوي دوست
مي سرايم ديگر از ياران نجد
از نوائي ، ناقه را آرم به وجد

غزل
از دير مغان آيم بي گردش صهباست
در منزل لا بودم از باده الا مست
دانم كه نگاه او ظرف همه كس بيند
كرد است مرا ساقي از عشوه و ايما مست
وقت است كه بگشايم ميخانهٔ رومي باز
پيران حرم ديدم در صحن كليسا مست
اين كار حكيمي نيست دامان كليمي گير
صد بندهٔ ساحل مست يك بنده دريا مست
دل را به چمن بردم از باد چمن افسرد
ميرد بخيابانها اين لالهٔ صحرا مست
از حرف دلاويزش اسرار حرم پيدا
دي كافركي ديدم در وادي بطحا مست
سينا است كه فاران است يارب چه مقام است اين
هر ذره خاك من چشمي است تماشا مست
خرقهٔ آن «برزخ لايبغيان»
ديدمش در نكتهٔ «لي خرقتان»
دين او آئين او تفسير كل
در جبين او خط تقدير كل
عقل را او صاحب اسرار كرد
عشق را او تيغ جوهر دار كرد
كاروان شوق را او منزل است
ما همه يك مشت خاكيم او دل است
آشكارا ديدنش اسراي ماست
در ضميرش مسجد اقصاي ماست
آمد از پيراهن او بوي او
داد ما را نعره الله هو
با دل من شوق بي پروا چه كرد
بادهٔ پر زور با مينا چه كرد
رقصد اندر سينه از زور جنون
تا ز راه ديده ميآيد برون
گفت «من جبريلم و نور مبين»
پيش ازين او را نديدم اينچنين
شعر رومي خواند و خنديد و گريست
يا رب اين ديوانهٔ فرزانه كيست؟
در حرم با من سخن زندانه گفت
از مي و مغ زاده و پيمانه گفت
گفتمش اين حرف بيباكانه چيست
لب فرو بند اين مقام خامشي ست
من ز خون خويش پروردم ترا
صاحب آه سحر كردم ترا
بازياب اين نكته را اي نكته رس
عشق مردان ضبط احوال است و بس
گفت عقل و هوش آزار دل است
مستي و وارفتگي كار دل است
نعره ها زد تا فتاد اندر سجود
شعلهٔ آواز او بود او نبود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد