در توحيد فرمايد

مشاور شركت بيمه پارسيان

در توحيد فرمايد

۳۶ بازديد


امانت كلمهٔ توحيد ميدان
كه از وي زنده مي‌ماند ترا جان
حيات انس و جن دايم بجانست
وجود جمله‌شان قايم بجانست
حيات جان بود از نور كلمه
مبادا هيچكس مهجور كلمه
كتاب چارگانه با صحايف
همان تفسير و تحقيق و لطايف
همان اخبار و آن آثار مشهور
كه هست اندر كتب آن جمله مسطور
تمامت شرح توحيد است جانا
كه تا بينا شود زان مرد دانا
بقاي اهل كفرو اهل ايمان
ز نور كلمه توحيد ميدان
بدنيا در بدان نورند قايم
به عقبي در بقا يابند دايم
بنفيش اهل كفر اندر جحيمند
باثباتش محبان در نعيمند
شراب نفي خوردند اهل خذلان
باثباتند دايم اهل ايمان
بود هم مرهم ريش اندران گنج
بودهم نوش و هم نيش اندران گنج
درو هم دارو و درد است مدفون
درو هم لطف و هم قهر است مخزون
بود مدفونش اندر نفي و اثبات
شقاوتهاي جمله با سعادات
امين مي‌باش در حفظ امانت
مكن يك لحظه اند روي خيانت
كه تا از جملهٔ احرار باشي
ابد دل زمرهٔ ابرار باشي
تو حق صحبت گنج امانت
تواني از خود اي صاحب ديانت
بخوان آن را ز قرآن وز اخبار
براه شرع در ميباش هشيار
سر مويي مشو دور از شريعت
كه تا حقش گذاري در حقيقت
چو صاحب شرع ز تو خوشنود گردد
زيانهاي تو يكسر سود گردد
بچشم اندر ز تو جويند امانت
درو گر كرده باشي يك خيانت
بقدر آن خيانت دور گردي
ز اصل دوستي مهجور گردي
نشايد خواندت آنگه ز انسان
شوي ز انعام از قرآن توبرخوان
بجان رنجور و از حضرت شوي دور
مقامت نار باشد خالي از نور
هر آنكس كو نگهدارد امانت
بجاي آوردن حق در ديانت
توان خواندن مر او را آدميزاد
بود آدم از آن فرزند دلشاد
نسب ز آدم بود او را بمعني
بصورت مي‌كند خود جمله دعوي
چو شد آدم صفت باشد ز اخبار
بود از جمله احرار و ابرار
پسر باشد يقين اندر حقيقت
بود نسبت همين اندر طريقت
هميشه نسبت معني نگهدار
بمحشر تا نباشي تو گنهكار
نسب گر منقطع گردد ز معني
بصورت او نماند جز كه دعوي
ز دعوي كار مردم برنيايد
كه كار هر يك از معني گشايد
شناس جوهر و حفظ امانت
بجا آوردن حق ديانت
قبائي بود بر بالاي احمد
كه شد پوشيده سر تا پاي احمد
امانت را بحق دارنده او بود
چوشد آزاد از خود بنده اوبود
كمال آن شناس و حفظ آن كار
نبد جز در خور سالار مختار
ز هر يك او نصيب بيكران يافت
شد از اهل سعادت هر كه آن يافت
چو بخشيدت نصيبي زان سعادت
پي دل گير در كوي ارادت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد