دربيان و شرح عقل فرمايد

مشاور شركت بيمه پارسيان

دربيان و شرح عقل فرمايد

۳۷ بازديد


خرد شد كاشف سرّ الهي
بنور او شود روشن سياهي
خرد شد پيشواي اهل ايمان
هم او شد رهنماي جمله نيكان
خرد شد قهرمان خانهٔ تن
اگرچه هست او بيگانهٔ تن
ازو گر نور نبود در دماغت
ز ناداني خلل گيرد چراغت
نداني خالق خود را نه خود را
شناسا مي‌نگردي نيك و بد را
دليل و رهبر آمد مرد ره را
بنور او تواني ديده ره را
نگردد هيچ چيزش مانع نور
بود روشن برو نزديك و هم دور
گهي شعله زند بالاي افلاك
گهي گردد بگرد تودهٔ خاك
نهايتها بنور خود ببيند
سعادتهاي هر يك برگزيند
بپاي خود بپويد گرد عالم
گشايد مشكلاتش را بيك دم
كند معلوم اسرار معاني
شود روشن برو راز نهاني
بود محكوم احكام شريعت
شود منعم بانعام شريعت
بنور علم عقل آگاه باشي
اگر نه تا ابد گمراه باشي
تو با روحانيان همره بعقلي
مرايشان را تو اندر خور بعقلي
بدان جوهر هرانكو نيست قايم
بود اندر صف جمع بهايم
تو محكوم شريعت بهر آني
كه داري در دماغ از در كاني
جدا گر ماني از وي روزگاري
شريعت را نباشد با تو كاري
زهي گوهر كه او محكوم شرع است
اساس بندگي زان اصل و فرع است
سزاي معرفت از بهر آني
كه آن جوهر تو داري در نهاني
همان جوهر اگر يادت نبودي
بدرگاه خدا يادت نبودي
عجب نوريست نور عقل و اي جان
شود پيدا ز نورش جمله پنهان
همه چيزي بنور خود بداند
مگر در راه عشق او خيره ماند
خوشا مرغي كه اصل كيميا شد
بصورت درد و در معني دوا شد
نشايد زندگي بي عشق كردن
نه هرگز بندگي بي عشق كردن


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد