در بيان اقسام اهل ايمان

مشاور شركت بيمه پارسيان

در بيان اقسام اهل ايمان

۳۶ بازديد


نخستين عام وانگه خاص باشد
مهين جمله خاص الخاص باشد
بلوغ عام چون او گشت رهرو
باول حالت خاص است بشنو
بلوغ خاص خاص اندر فتوت
بود با اول طور نبوت
مكن خود را تو اندر دين پريشان
كزين بر تو نباشد سير ايشان
اگر گيرد نبي دست گدائي
كه تا با خود برد او را بجائي
نماندش قوتي در آخر كار
ببايد بست بر فتراك ناچار
چو او بگذشت اورا بگذراند
كسي بايد كه اين معني بداند
قدم چون منقطع گردد ولي را
درين رتبت بود رتبت نبي را
بود سير نبي چون سير درويش
برفت او بلكه او را برد با خويش
يقين داند هر آنكو هست عاقل
شرف اينجا نبي را گشت حاصل
مرا و شاهست و اينها لشگر او
ببايد بودشان بيشك بر او
بلوغ خاص و خاص الخاش از دين
بتلوين باشد و وقتي بتمكين
چو در تلوين بود آن دولتي مرد
بافعالش نشايد اقتدا كرد
كه دارد حالتش هر لحظه رنگي
نسازد يك نفس جائي درنگي
گهي دعوي كند چون من كسي نيست
به از من اندرين عالم بسي نيست
گهي سبحان و گه گاهي اناالحق
از او بي او شود زاينده مطلق
در اين حالت مكن تو اقتدايش
وليكن سرمه كن از خاكپايش
نبايد دستش از دامن جدا كرد
در اين سر وقت نتوان اقتدا كرد
چو تمكين در نهادش گشت پيدا
نباشد واله و حيران و شيدا
بغير از ظاهر قول شريعت
نگويد نكتهٔ اندر حقيقت
بقول و فعل او كن كارها را
كه بردارد ز جانت بارها را
بجان و دل شنو زو هر نفس بند
كه بردارد ز تو هر لحظه صد بند
بسي فرق است در تلوين و تمكين
ميان خاص و خاص الخاص مسكين
اگر مشروح گويم بس دراز است
كه راهش در نيازو راز نازاست
نيابد سر هر كس هم بدو راه
ازين معني سخن كرديم كوتاه
چو كردي اقتدا اندر ره دين
بشيخي كو بود قايم بتمكين
متابع بايدت بود از دل و جان
بقدر جهد و جهد و سعي و امكان
يقين بايد بدن هم مذهب پير
هر آن مذهب كه او دارد همان گير
ملايم باش پيش او تو دائم
بخدمت روز و شب ميباش قائم
بكلي اختيار خويش بگذار
تمامت كرد و كار خويش بگذار
فداي خاكپايش را تو جان كن
هر آن چيزي كه او فرمايد آن كن
مكن كاري كه او را او نگويد
كه جز گرد صلاح تو نپويد
ز ظاهر تا بباطن هيچ انكار
مكن برگفت و كرد پير زنهار
تو بيماري طبيبت مرد ره رو
بجان و دل ز من اين راز بشنو
ز گفت و كرد او يابي تو بهبود
علاجي كه كند دارد ترا سود
نبايد دستش از دامن جدا كرد
بعهد او بجان بايد وفا كرد
بنادر گر ترا دادند اين خير
كه گشتي همقدم با شيخ درسير
چو بينا باشد آن شيخ يگانه
ترا در حال گرداند روانه
بود دانا و فرق از تست تا او
كند درد ترا درمان و دارو
اگر شيخ تو زين عالم برون شد
ترا ناگفته احوالت كه چون شد
ببايد پيش ديگر شيخ رفتن
همه حالات او با خود بگفتن
كه تا او مر ترا با خود نوازد
تمامت كارهاي تو بسازد
ازين صورت اگر خواهي جدائي
بيابي از خودي خود رهائي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد