دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۷ ۳۶ بازديد
پس آنگه ساز و ترتيب سفر كن
بكلي خويش را از خود بدر كن
تو اصل كار خود را نيستي دان
كه از هستي نيابي ذوق ايمان
بساز از جان تو ساز اربعينت
كه تا ايزد بود يار و معينت
برآور اربعين ثاني اي يار
تهي از خود شو و فارغ از اغيار
بفكر اندر شده مستغرق وقت
بري گشته ز شكر و كبر و ازمقت
بذكر اندر زبان با دل موافق
بدار اي جان كه تا باشي توصادق
مكن ذكري بجز تهليل جانا
كه تهليست بهتر ذكر دانا
دل خود را بجد و جهد ميجوي
كه تا گاهيت بنمايد ترا روي
اگر روي دل خود بازيابي
تمامت برگ خود را ساز يابي
مگردان قوت خود كمتر ز پنجاه
مباش ايمن ز نقش خويش در راه
بقدر طاقت خود خواب كن دور
ز بيخوابي مشو يكباره رنجور
شب هر جمعهٔ بيدار ميباش
بجان و دل تو اندر كار ميباش
چنان ميكوب اين در را بحرمت
كه بگشايند و بخشايند جرمت
بدين سان اربعيني چون برآري
بدان در ره ز معني برقراري
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد