در بيان اوليائي كه تحصيل علم كرده باشند و اوليائي كه امي باشند

۳۵ بازديد


گروهي علم ظاهر را بخوانند
فروع و اصل او يكسر بدانند
بكار آرند علم ظاهر خويش
شوند بيناي اصل ظاهر خويش
كم افتد سهو اندر راه اين جمع
كه نور علم ايشان هست چون شمع
شوند غواص در بحر شريعت
بيابند اندرو درّ حقيقت
روش بس تيز دارند اندرين راه
ز سرّ كار گردند زود آگاه
بيابند آنگهي علم عطائي
كز آن روشن شود سر خدائي
شود علم لدني يار ايشان
برآيد در دو عالم كار ايشان
چو آن علم لدني را بدانند
ز جمله علمها دامن فشانند
بود امّي گروهي چند ديگر
ندانسته نخوانده هيچ دفتر
ولي اعمال ايشان جمله با شرع
موافق باشد اندر اصل با فرع
بتعليم خدا علمي بدانند
كزان دانش هميشه زنده مانند
ز قول و فعلشان هر چيز كايد
بود مستحسن اندر شرع و شايد
همه اقوال ايشان گر بجويند
حقيقت شرع باشد آنچه گويند
اصول شرع و قانون طريقت
بدانند جملگي اندر حقيقت
از ايشان گر كسي پرسد سئوالي
جواب او بگويند بي خيالي
بوند از جمله قومي با سلامت
برايشان نگذرد هرگز ملامت
براه شرع و تقوي در بكوشند
بظاهر حال خود از كس نپوشد
همه كس نيك ظن باشد بر ايشان
مگر آنكو بود در دين پريشان
ملامت ورز باشند جمع ديگر
شده منكر بر ايشان قوم يكسر
هميشه در ملامت عشقبازند
كه يك دم با سلامت درنسازند
نگردد صادر از ايشان گناهي
بجز تقوي نپويند هيچ راهي
بمردم در نمايند ظاهر خويش
كه تا گويند هستند جمله بد كيش
وليكن ترك يك سنّت نگويند
به عمر خود ره بدعت نپويند
بترك جاه كان سديست محكم
بگويند و شوند فارغ ز هر غم
ز نام وننگ خود آزاد گردند
چوانكاري كني دلشاد گردند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد