بخش ۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۲

۳۶ بازديد


مر او را در جهان بس عاشقانند
كه بر وي هر زمان جانها فشانند
مر او را عاشقان بسيار باشند
سراسر واقف اسرار باشند
همه در عشق او باشند مجنون
بكلن رفته‌اند از خويش بيرون
همه در عشق او باشند فرهاد
كه دادند خرمن هستي خود باد
همه در عشق او اندر تك و دو
دو عالم نزد ايشانست يك جو
هميشه با خدا همراز باشند
ز هرچه غير او بيزار باشند
نمي‌خواهند چيزي جز لقايش
ز خود فاني و باقي در بقايش
سراسر از شراب عشق سرمست
همه در عشق او جان داده از دست
همه را در دل و جان حب حيدر
روند در آتش سوزان چو بوذر
همه در عشق او باشند سلمان
همه را در دل و جان نور ايشان
تو گرخواهي كه داني عاشقان را
طريق رفتن آن سالكان را
به راه حيدر صفدر روان شو
توهم در راه آن چون عاشقان شو
ز عشقش مظهر الله يابي
بسوي او حقيقت راه يابي
ز عشق او شوي مانند منصور
ز عشق او شوي نور علي نور
ز عشق او شوي همچون سليمان
دهي بر جن و انس و طير فرمان
ز عشقش زنده جاويد باشي
بمعني بهتر از خورشيد باشي
ز عشق او شوي از خويش فاني
بماني در بقاي جاوداني
زعشقش راه يزداني بداني
طريق دين سلماني بداني
ز عشق او همه اسرار يابي
درون خويش پر انوار يابي
اگر تو عشق او درجان نداري
بمعني دانش و ايمان نداري
نباشد عشق او گر در دل تو
زهي بيچارگي حاصل تو
تو در دل دار عشق او چو عطار
كه تا باشي بمعني واقف يار
تو در دل عشق چون منصور ميدار
كه تا گوئي اناالحق بر سر دار
ز عشق او همه اسرار ديدم
مر او را در دل عطار ديدم
تو در دل دار عشق او چو سليمان
كه تا يابي حقيقت اصل ايمان
رموز عشق او بر دستم از دست
ز عشق او شدم شيدا و سرمست
مرا عشقش ز بود خود برون كرد
به كوي وحدتم او رهنمون كرد
ز عشقش زنده جاويد گشتم
حقيقت بهتر از خورشيد گشتم
بجز عشقش دگر چيزي ندارم
بگفتم با تو اسرار نهانم
دگر پرسي طريق فقر درويش
كه دارم من دلي از درد او ريش


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد