بخش ۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۵

۳۶ بازديد


ز حال قاضي و مفتي چه پرسي
چو ايشان نيست اندر عرش و كرسي
بخود بربسته دين مصطفي را
نمي‌داند حقيقت خود خدا را
به ظاهر ميروند راه شريعت
شده غافل از اسرار حقيقت
صدف بگزيده و بگذاشته در
نمي‌دانند كه دارد گوهر در
شريعت پوست مغز آن حقيقت
ميان اين و آن باشد طريقت
شريعت چون چراغ راه باشد
طريقت راه آن درگاه باشد
محمد در حقيقت رهنما بود
ولي مقصود اين ره مرتضي بود
محمد گفت امت را در اين راه
علي سازد ز اصل كار آگاه
محمد هست انوار شريعت
علي مرتضي نور حقيقت
اگر قول نبي امت شنودي
خلافي در ره ملت نبودي
نه بر قول رسول اقرار كردند
سراسر خلق را از راه بردند
شنيدي تو حديث منزل خم
چرا كردي در آخر راه را گم
نبي گفتا علي باشد امامت
بگويد با تو اسرار قيامت
بخود بربسته دين مصطفي را
نمي‌داني ره و رسم هدارا
شنيدي تو بيان انما را
چرا منكر شدي قول خدا را
بجو اكنون دليل و هادي راه
كه تا گردي ز سر راه آگاه
تو انّي جاعلٌ في الارض برخوان
خليفه بعد پيغمبر علي دان
به قرآن هم اطيعوالله فرمود
ترا زان مصطفي آگاه فرمود
نكردي گوش قول مصطفي را
ندانستي بمعني مرتضي را
ز قول مصطفي بشنو پيامي
كه باشد در جهان آخر امامي
كه خلقان جهان را ره نمايد
ز اسرار خدا آگه نمايد
اگر او در جهان يك دم نباشد
حقيقت عالم و آدم نباشد
ستونست آن حقيقت آسمان را
بود او رهنما خلق جهان را
چو عالم از امامي نيست خالي
كراداني امام خويش حالي
نبردي گر حقيقت سوي او راه
بماني مرتد و مردود درگاه
علي را دان امام اندر حقيقت
برو شد ختم اسرار شريعت
علي باشد قسيم جنت و نار
كند بر تو چو بوذر نار گلنار
علي باشد ميان خلق قائم
علي را در جهان ميدان تو دائم
بجز راه علي راهي نگيري
كه نادان خيزي و نادان بميري
حقيقت اوست قايم در دو عالم
سخن كوتاه شد والله اعلم
دگر پرسي كه حق را ديده است او
كدامين قطره شد در بحر لؤلؤ


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد