بخش ۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۸

۳۶ بازديد


بگويم با تو سري اي سخندان
ازين عالم كجا خواهد شدن آن
دگر گويم فناي او كدام است
چو فاني شد بقاي او كدام است
چو انسان رفت پاك از ملك عالم
مر او را گشت سلطاني مسلم
بقاي خود مقرر در فنا ديد
صفاي باطن خود در صفا ديد
چه بينم هست انسان مرد كامل
كه شد در بحر الاالله واصل
شناس انسان كامل مصطفي را
بداني مظهر نور خدا را
برو ختم است اسرار معاني
بدو باشد بقاي جاوداني
تو حيدر را شناس انوار يزدان
كه باشد گاه پيدا گاه پنهان
تو او را مظهر انوار حق دان
تو او را گوهر آدم را صدف دان
در اين دريا جواهر بيشمار است
ولي انسان ز جوهر هاي يار است
در اين اسرار چون گشتي تومحرم
روي چون قطره اندر بحر اعظم
بگويم مي‌رود قطره به دريا
تو بشنو اين سخن اي مرد دانا
برو بشناس خود را اي برادر
كه تا باشي به نور حق منور
نگه ميكن تو آخر از كجائي
در اين نيلي قفس بهر چرائي
بدان گر داري از اسرار بهره
كه از بحر وجود اوست قطره
چه دانستي تو اي انسان كامل
شوي در بحر الا الله و اصل
كسي كو خويش را اين دم بدانست
خداي خويشتن را هم بدانست
باول چونكه ظاهر گشت انوار
برون آمد ز پرده سر انوار
همه خلق جهان در سايهٔ او
زمين و آسمان پيرايهٔ او
اگر ظاهر نمي‌شد او بعالم
نبودي سايهٔ او در جهان كم
اگر غايب شدي يك دم ز دنيا
نبودي سايهٔ پيرايه بر ما
حديث لو خلق را معني اين است
طريق راستي در دين همين است
چه دانستي برو با خويش مي‌ناز
مگو با ناكسان زينهار اين راز
ز بحرش خويش را گم كن چو قطره
كه تا يابي ز اصل خويشتن بهره
به آخر وصل انسان با خدا شد
چو قطره سوي بحرش آشنا شد
زمن پرسي طريق اوليا را
طريق صدر دارانبيا را


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد