بخش ۱۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۴

۳۷ بازديد


بگويم با تو از احوال گردون
كه تا بيني بمعني سر بيچون
چنين ميدان كه اين چرخ مدور
كه گردان شد بامر پاك داور
بگردد روز و شب اين چرخ دوّار
همه مقصود او ديدار آن يار
همه سرگشته گردان بهر يار است
ز بهر ديدن او بي قرار است
بگردد اين چنين گردنده افلاك
بودتا آب و باد و آتش و خاك
همه سرگشته فرمان اويند
همه دلداده و شيداي اويند
بگردد اين چنين پيوسته مادام
كز آن گشتن زمين را باشد آرام
بگردد اين چنين گردنده گردون
كه تا آيد در و ياقوت بيرون
بگردد تا نبات از خاك رويد
ازو حيوان غذاي خويش جويد
بگردد اين چنين در گرد عالم
كزو پيدا شود در دهر آدم
سپهر و انجم و خورشيد تابان
همه سرگشته‌اند از بهر انسان
ببين گر ز آنكه داري نور بينش
كه بر انسان شده ختم آفرينش
هر آن چيزي كه پيدا شد ز معبود
حقيقت را همه مقصود او بود
جهان يابد از انسان زينت و زين
كه باشد مجمع آثار كونين
بزير گنبد فيروزه گون طاق
هر آن چيزي كه تو بيني در آفاق
تمامي بهر انسان آفريدند
مر او را دردو عالم برگزيدند
هر آنچه هست از پيدا و پنهان
همه موجود شد در ذات انسان
مر او را عالم كوچك از آن گفت
نيارم درّ اين اسرار را سفت
ولي انسان ز بهر كردگار است
مر او را جز شناسائي چه كار است
شناسد خويش از آغاز و انجام
بياد حق بود در صبح و در شام
بداند كز چه موجود است اشيا
شود عارف بنور حق تعالي
شود او را شناسائي چو حاصل
بداند در جهان انسان كامل
امام كل عالم مرتضي دان
تو او را مظهر نور خدا دان
ز شوق او بود گردان كواكب
مر او را سر بسر گشتند طالب
سپهر از بهر او گردنده باشد
مر او را از دل و جان بنده باشد
ز حل باشد كمينه هندوي او
همين گردد كه ره يابد سوي او
بهر دم مشتري تسبيح خوانش
ثناي او بود ورد زبانش
برفتد تيغ مريخ ستمگر
كه تا سازد جدا از دشمنش سر
بمدحش زهره هر دم ساز دارد
بهرسازي هزار آواز دارد
بود از جان و دل خورشيد انور
غلام و چاكر اولاد حيدر
ز نور مرتضي او نور دارد
كز آن آفاق را معمور دارد
عطارد منشي ديوان او دان
ز شوق او بود در چرخ گردان
بسي گردد بگردش ماه شب گرد
كه در گشتن نه بيند كس ازو گرد
همه از شوق او نالان و گردان
نمي‌گويم چگويم با تو نادان
همه سرگشتگي شان بهر شاه است
چه خورشيد و چه چرخ و سال و ماهست
زمين و آسمان او راست مقصود
همه اشيا ز بهر اوست موجود
بود او را بهر جائي اساسي
بهر وقتي بود او را لباسي
ولي در اصل يك سررشته دارد
كه اين رشته بهم پيوسته دارد
نگردد منقطع سر رشته هرگز
ز انكار چنين معني بپرهيز
چنين تقدير داد اين رشته را تاب
كه گر مرد رهي اين رمز درياب
دگر پرسي كه لذات جهان را
نمايم بر تو اسرار نهان را


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد