بخش ۲۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۲۱

۳۶ بازديد


عوام الناس را احوال بسيار
عوام الناس را اقوال بسيار
عوام الناس اكثر جاهلانند
حقيقت دين يزداني ندانند
عوام الناس بس در دين زبونند
بدرياي جهالت سرنگونند
عوام الناس جز دعوا ندانند
اگر دعوا كنند معني ندانند
عوام الناس راه دين كجا ديد
سراسر دين ايشان هست تقليد
همه تقليد باشد دين ايشان
نمي‌دانند حقيقت اصل ايمان
عوام الناس خود اغيار باشند
بمعني دور از اسرار باشند
تو ميدان عام را حيوان ناطق
كه هستند جملهٔ ايشان منافق
براه دين سراسر ره زنانند
نخواني مردشان كايشان زنانند
همه ديوند در صورت چوآدم
بصد باره ز اسب و گاو و خر كم
نمي‌دانند دين مصطفي را
نه خود را مي‌شناسند نه خدا را
عوام الناس را احوال مشكل
عوام الناس را پايست درگل
عوام الناس اين معني ندانند
عوام الناس در دعوي بمانند
عوام الناس خود خود را زبون كرد
پدويات جهالت سرنگون كرد
كليم الله را هادي ندانند
همه گوساله را الله خوانند
بيازارند عيسي را بخواري
همه خر را خرند از خوك داري
همي كوشند در آزار درويش
همي هستند در آرايش خويش
از ايشان خويشتن را دور ميدار
از ايشان سر خود مستور ميدار
براه دين عوام الناس عامند
نداني پخته ايشان را كه خامند
هر آنكس گفت چون منصور اسرار
به ساعت ميزنندش بر سر دار
همي كن از عوام الناس پرهيز
ز اهل عام همچون تير بگريز
نداني تو عوام الناس مردم
حقيقت راه دين را كرده‌اند گم
نكردند پيروي دين نبي را
نمي‌دانند بقول او وصي را
همه كورند و كر اندر حقيقت
نمي‌دانند اسرار طريقت
بقرآن هم خدا بكم وصم گفت
ز بهر عام اين درالمثل سفت
نه بينم كورشان از چشم ظاهر
پس آن كوري بود از ديدهٔ سر
بگوش ظاهرش هم گر نه بينم
حقيقت معني ديگر ببينم
پس آن كوري بود كوري دلها
تو چشم دل درين اسرار بگشا
بچشم دل حقيقت كور باشند
از آن كز راه معني دور باشند
به ظاهر جان اگر بيني دريشان
وليكن در حقيقت مرده شان دان
به ظاهر زنده اما جان ندارند
اگر دانند جان جانان ندانند
حقيقت جان جانان مظهر نور
كه او باشد ز چشم عام مستور
هر آنكس كو بنورش راه بيند
حقيقت مظهر الله بيند
بنور او بيابي زندگاني
بماني در بقاي جاوداني
ز سر اوليا پرسي تو احوال
بگويم با تو از احوالشان حال


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد