در صفت چنگ

مشاور شركت بيمه پارسيان

در صفت چنگ

۳۶ بازديد


يكي پيري كه او در پشت خم داشت
رگ و پي جمله بيرون شكم داشت
بسان دختري در پيش مادر
شده چون مصلحان در زير چادر
چو مادر دست در خنياگري برد
ازان دختر بناخن دختري برد
بسر ناخن ز زير نيم چادر
ده و دو پرده ظاهركرد بر در
بلي كو خم گرفته چون گمان بود
بران پل بحر شعرتر روان بود
ولي بر بحر هرگز پل نبودست
مگر گويي پلي زان سوي رودست
كه از هرجا كه برگويي سرودي
بپل با تو برد بيرون برودي
چو آواز از رگ آزرده بنمود
ز يك پرده ده و دو پرده بنمود
ز پرده روي بيرون كرده بودي
ولي آواز او در پرده بودي
نجنبيدي برو يك رگ ز سستي
چو زخمش آمدي ديدي درستي
مر او را نام گنج باشگونه
كه موي سر نبودش هيچگونه
چو موي سر نبودش هيچ بر جاي
چگونه ميكشيد او موي در پاي
كسي كان پير را در بر گرفتي
خوشي آن پير زاري درگرفتي
بزاري پير را دل زنده ميداشت
رگي با جان هر شنونده ميداشت
اگرچه پشت خم داشت و كهن بود
وليكن سخت پيري خوش سخن بود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد