يكي صورت درآمد ماه پيكر
نهاده همچو گردون پاي بر سر
رخي مانند ماه آسمان داشت
وليك از پنج ماه نوفغان داشت
تپانچه بر رخ چون ماه ميخورد
چنان كز درد آن فرياد ميكرد
چنان ميتافت رويش از برون دست
كه از چستي بچنبر مي برون جست
چو آوازش بچنبر جان برآورد
سر بسيار كس در چنبر آورد
چو گردون چنبري گشت آشكاره
جلاجل چنبرش همچون ستاره
سه چيز مختلف او را تن آمد
ز حيوان ونبات و معدن آمد
دو روي و چار گوشش بود و سرنه
بسي زد حلقه از هر سوي و درنه
چو مي بنواخت از مهر دلش دوست
ازان شادي نميگنجيد در پوست
اگرچه ديد روي دوست بيرون
نيامد پيش او از پوست بيرون
اگرچه پوست از آهو رسيدش
ولي شيرافگني نيكو رسيدش
چو آن بي پا و سر برداشت آواز
نميدانست كس از پاي، سر، باز
چو آواز خوشش بيهوش ميداشت
خوش آوازي خود را گوش ميداشت
بهر پرده رهش پيوسته بودي
ولكين پردهٔ او بسته بودي
نگاري ماهروي از پرده برخاست
بزد آن كوژ را در پردهٔ راست
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۷ ۳۵ بازديد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد