بازگرديدن بسر قصه

مشاور شركت بيمه پارسيان

بازگرديدن بسر قصه

۳۵ بازديد


الا اي كبك كهسار معاني
چو آتش خورده آب زندگاني
بمانده در كنار خضر و الياس
شده مشغول دُر سفتن بالماس
ترا چون چشمهٔ خضرست بر در
چه ماندي در عجايب چون سكندر
ز تاريكي، بسوي چشمه شو باز
ز چشمه، گوهر روشن برانداز
تو را اين چشمه، كآبشخور از آنجاست
يقين دانم كه اين گوهر از آنجاست
تويي چون كبك در كان گهر تو
شده با تيغ دايم در كمر تو
چو اندر كوكب درّي سخن ساز
سخن گويي تو چون كبك دري باز
تو دايم همچو كبك نازنيني
كه هر دم بر سر سنگي نشيني
چو كبكي ميجهي از كان گوهر
ازين سرسنگ، بر سر سنگ ديگر
چو كبك از كوه، هر ساعت درايي
بقعر چشمهٔ گوهر برايي
اگر تو معني سنگين ببيني
چو كبكي بر سر سنگي نشيني
كني چون كبك، خون آلوده منقار
ز سنگ آتش برون آري بگفتار
كني با سنگ چنداني ستيزه
كه خصم تو شود آن سنگ ريزه


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد