نامه نوشتن قيصر بشاه سپاهان

مشاور شركت بيمه پارسيان

نامه نوشتن قيصر بشاه سپاهان

۳۶ بازديد


بگفت اين و دبيري را بفرمود
كه كلكش از عطارد گوي بربود
دبير شاه چون بگرفت خامه
بنام حق مزين كرد نامه
خداوندي كه دور از چند و چونست
دو عالم را بكلّي رهنمونست
جهانداري كه اين چرخ كهن ساخت
خرد را دايهٔ طفل سخن ساخت
نكوكاري كه عالم كرد موجود
كه درعالم نبودش هيچ مقصود
جز او اندر حقيقت ديگري نيست
رهش را حدّ و ملكش را سري نيست
جهان از ظلّ فضلش را نجاتست
سر مويي ز فضلش كايناتست
زانجم، شمع جان افروز آرد
گهي شب را برد، گه روز آرد
زني، شكّر، زتود اطلس نگارد
ز كس، ناكس، زناكس، كس برآرد
بسي در وصف او تصنيف كردند
بسي با يكدگر تعريف كردند
هزاران قرن ميكردند فكرت
بآخر با سرامد عجز و حيرت
ازان پس گفت عيسي را ثنايي
مسيحي، پاك روحي، پاك رايي
بدان اي شاه سر از خط كشيده
كه در روي زمين هيچ آفريده
ندارد تاب كين ما زماني
كه مينازند از مهرم جهاني
زنسل شاه ذوالقرنين ماييم
شه و شهزادهٔ ثقلين ماييم
تو داني پايگاه ما كه چندست
فلك نرسد بما گرچه بلندست
دران ميدان كه آنجا جنبش ماست
فلك چون گوي، سرگردان آنجاست
منم شاهي كه خورشيدم نگينست
چه جاي ملكت روي زمينست
اگر خشمي برانم، دوزخ آنجاست
شود آبي و گردد، چون يخ آنجاست
مكن، خود را ز خسرو خشم مرسان
سپاهان را چو سرمه چشم مرسان
روان كن آن سمنبر را بر من
بترس از دارو گير لشگر من
كه گردي بيقرار از تو برآريم
كم از يكدم دمار از تو برآريم
چو نامه سر بمهر خسروان شد
بدست پيك دادند و روان شد
روان شد پيك خوش رو تا سپاهان
بقصر شاه آمد صبحگاهان


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد