رفتن باز بطلب بلبل و خواندن او را بسليمان

۳۵ بازديد


روان شد باز تند و تيز منقار
بخون بلبل زار كم آزار
به زهر آلوده كرده تيغ و چنگال
به هيبت بازگسترده پر و بال
بساط خدمت سلطان ببوسيد
ز سر تا پاي خود جوشن بپوشيد
چنان مستغرق فرمان شه شد
بجاي پا سرش بر خاك ره شد
نشان بندهٔ مقبل همان است
كه پيش از كار كردن كاردان است
ز مهتر كار فرمودن ز كهتر
بجان كوشيدن اندر كار مهتر
هر آن كهتر كه داند حق شناسي
ازو هرگز نيايد ناسپاسي
هر آن كهتر كه او عقل و ادب داشت
مدام اندر وفاشوق و طلب داشت
هر آن كهتر كه با مهتر ستيزد
چنان افتد كه هرگز برنخيزد
پي فرمان گرفت آمد به بستان
چو مستان بود بلبل درگلستان
هوا چون نافهٔ مشگين معطر
چمن چون عالم علوي منور
ميان خود به عيش گل ببسته
چو بلبل را بدو تقوي شكسته
صفاي گلستان از بي بقائي
نواي بلبلان از بي نوائي
به گوشش نالهٔ بلبل خوش آمد
به چشمش رنگ و بوي گل خوش آمد
به چرخ آورد يك دم باز را عشق
به بست از گفت و گو دم باز را عشق
چو باز آمد به خود از بيخودي باز
به خون بلبلان در كار شد باز


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد