دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۶ ۳۶ بازديد
سپاه روز روشن چون برآمد
قضا را ترك هجران بر سر آمد
به بلبل باز گفت اي خفته برخيز
بيا خود را به بال من درآويز
چو موري كعبه را خواهد كه بيند
فراز شهپر بازان نشيند
سليمانت همي خواهد به داور
چه داري حجت قاطع بياور
چه خواهي گفت با او من چه مرغم
كه ميگردم به عالم فارغ از غم
برنگ و بوي گل مغرور گشتي
ز نزد حضرت شه دور گشتي
به حسن بي بقا دل خوش چرايي
ز امر سروران سركش چرايي
چرا دل بندي اندر بي وفائي
شوي محروم و در خدمت نيائي
مگر دان سر ز درگاه خداوند
كه سرگردان بماني پاي در بند
اگر خواهي كه گردي در جهان فرد
به گرد كوي صاحب دولتان گرد
كه از صاحبدلان يا بي عطائي
نيابي هيچ از اينها بي وفائي
سخن از اهل عقل و فهم بنيوش
اگر داري خبر از دانش و هوش
گدائي مفلس و سرگشته حيران
پي روزي گرفت آمد به شروان
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد