دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۶ ۳۶ بازديد
بدو گفت اي تو هم نيش و توهم نوش
بمن رسواي عالم پرده درپوش
چه كردي لطف و بنمودي بزرگي
چو شيران رحم كن بگذر ز گرگي
مرا بگذار تا بهر سليمان
بسازم تحفهٔ مدح از دل و جان
كه شرط مرد دانا اين چنين است
به هر كاري كه باشد پيشه اين است
خردمندان چو آيند نزد شاهان
به نظم آرند دعاي صبحگاهان
سه چيز آيد وسيلت نزد شاهان
هنر يا مال يا مرد سخندان
هر آن كس كو تهيدستي نمايد
هميشه كار او پستي نمايد
من از مال و هنر چيزي ندارم
ولي گنج سخن دارم بيارم
به بلبل گفت هين ميساز و ميرو
ز هر چيزي كه داري كهنه و نو
چو ره پيش است ما از پس چرائيم
اگر چه خسته بال و بسته پائيم
بيا تا پاي بگشائيم يك ره
به فرق سر به پيمائيم يك ره
زمين بوسيم در بزم جهاندار
دعاي دولتش گوئيم صد بار
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد