پيغام فرستادن بلبل بدست بادصبا و اشتياق او به گل

۳۶ بازديد


چو مي‌رفتند بر بالاي كهسار
نسيم صبحدم آمدبه گلزار
به دامانش بزد بلبل به دستان
ز بهر دلستان آن هر دو دستان
نسيم صبحدم را گفت برخيز
برو در دامن معشوقم آويز
بگو با من ترا آرام چونست
مرا بي تو جگر يك قطره خونست
چنانم در فراقت اي دل آرام
نه صبرم ماند و ني هوش نه آرام
دلم مشتاق تست اي جان شيرين
چو ميل خاطر خسرو به شيرين
اگر بار دگر رويت به بينم
به خلوت يك زمان پيشت نشينم
غم گيتي به يك جو برنگيرم
نباشم مردهٔ گر زان چه مهرم
به جز چشمم كسي رويت مبيناد
غم گيتي سر كويت مبيناد
اگر عمرت بود زين پس بمانم
وگرنه جان به عشقت برفشانم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد