آوردن باز بلبل را و خدمت نمودن او و مدح سليمان گفتن و عذر آوردن او

۳۵ بازديد


چو باز آمد به درگاه سليمان
صف اندر صف كشيده جمله مرغان
سر خود بر زمين بنهاد بلبل
كمر بسته زبان بگشاد بلبل
سپاس پادشه كرد و دعا گفت
سليمان را بسي مدح و ثنا گفت
تو آن شاهي كه مار و مور و انسان
دد ودام و پري داري به فرمان
ترا زيبد به عالم پادشاهي
كه زير حكم داري مرغ و ماهي
نباشد از تو بهتر شهرياري
كريمي تاج بخش تخت داري
رسول پادشاه بي زوالي
به همت برتر از نقص وكمالي
ز كويت تا گل بي خار رويد
چو فراشان صبا خاشاك رويد
تراكام و مرادت حاصل آمد
دلت از نور عزت كامل آمد
توئي مطلوب هر جا طالبي هست
دلت از سر معني گشته سرمست
از آن از خدمتت دوري گزيدم
كه خود را لايق خدمت نديدم
اگر عمرم دهد يزدان ازين پس
غلام حضرتت باشم از اين پس


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد