دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۶ ۳۶ بازديد
مگر بيهوده هان اي موش خاموش
چو افتادي در آتش در همي جوش
خلاف شرع و دين كردي شدي مست
اگر خونت بريزم جاي آن هست
مرا استاد پندي داد نيكو
كز آن پند آمدم فرخنده مه رو
مرا گفتا كه تو بيرون مبر سر
اگر فيلي و خصم از پشه كمتر
مشو ايمن كه كم يا بيش گردد
زنيش او ترا دل ريش گردد
مشو از فكر او ايمن كه ناگاه
در اندازد ترا از مكر در چاه
نكردم پند استادان فراموش
مرا آن پند شد چون حلقه در گوش
ببر از من اميد رستگاري
بجز مردن دگر كاري نداري
نخواهي رستگار آمد ز دستم
كه بسياري كمين تو نشستم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد