آمدن سيمرغ بخدمت سلميان و نموداري حال گفتن به بلبل

۳۵ بازديد


تو سيمرغي و يك مرغت هنر نيست
چو مرغان اندرين راهت گذر نيست
تو تا كي در درون خانه گردي
بميدان آي اگر مرد نبردي
به درياي عدم رفتي چو ماهي
بصحراي وجود آ گر تو شاهي
حريف مجلس عشاق ميباش
بجام شوق اومشتاق ميباش
اگر خلوت نشين بي ريائي
چو زاغان مردهٔ شهوت چرائي
اگر خلوت نشين سالكي تو
چرا در بند دنيا هالكي تو
بجز نامي نداري در جهان فاش
همان شكلي كه صورت كرده نقاش
برون آوازه داري چون مبيره
درونت چون برون ديگ تيره
تو در عالم بسي آوازه داري
ولي مرغي حزين و سوگواري
اگر هستي بيا در نيستي رو
غم ناديدنت برما بيك جو
سليمان كرد نامت شاه مرغان
ببر خار ستم از راه مرغان
اگر سرلشكري لشكر كشي كن
وگرنه خاك شو ني آتشي كن
وگر از خود بسي پروا نداري
چرا چون شمع صد پروانه داري
نه شمعي و نه پروانه چه مرغي
نه خويشي و نه بيگانه چه مرغي
از آن ببريده از جمع اصحاب
كه تا آسان كني هم خورد و هم خواب
تو گردر جمع باشي جمع گردي
تو باشي شمع او را شمع گردي
ميان خلق باش و با خدا باش
چو جان با تن نشين وز تن جدا باش
چو در كثرت شوي وحدت طلب كن
نظر در جسم و جان بوالعجب كن
چو مي‌گردي بگرد خويش تنها
چرا چون من زني مانند تنها
به تنهائي كجا خواهي رسيدن
به ياري مي‌توان منزل بريدن
به تنهائي كس داند نشستن
كه نقش غير تاند پاك شستن
به تنهائي كسي باشد طلبكار
كه نبود او به بند خود گرفتار
اگر نه پايمال ديو گردي
بگرد زرق و عذر و ديو گردي
وگرنه پايمال نفس ماني
معذب در بلاي جاوداني
به بندد اهرمن راه مجالش
به بادي بر دهد هر دم خيالش
به دست ديو در ماند گرفتار
حقيقت را نبيند راه و هنجار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد