شنيدستم كه در عهد گذشته
اميري بود والي عهد گشته
بسي نيك و بد عالم بديده
ز هر دانا دلي پندي شنيده
پسر را گفت تا گردي تو پيروز
اگر دانا دلي پندي بياموز
خردمندان بهشياري دهند پند
نگيرد بي خرد پند از خردمند
مشو عاق و ببر فرمان پدر را
پدر هرگز نخواهد بد پسر را
پسر كو ناخلف باشد پسر نيست
پدر كو هم بدآموزد پدر نيست
بقاي نسل را گر زن بخواهي
نگه دارد ترا از هر تباهي
به قول مصطفي دين در امان گير
كه كاري گر نيايد بي گمان تير
پسر گفت اي پدر پند تو بند است
گزيده پند تو بيرون زچند است
زنان دامند و شيطان دام را ساز
مرا در دام شيطاني مينداز
تو ايمن باش و با من دل نگهدار
كه من هرگز نبندم دل درين كار
چو شهوت را خرد بنده نگردد
دلم هرگز پراكنده نگردد
مرا پا بر سر خاري درآمد
ازين مشكل ترم كاري درآمد
پدر ميگويدم زن خواه و دل گفت
مشو جفت بلا با زن مشو جفت
نميدانم كه را فرمان برم من
پدر را يا بترك سر كنم من
پدر گفت اين صفت از خود مكن دور
مشو تلخ و مشوترش و مكن شور
ز سر بيرون كني بازار و آزار
دل خود از چنين گفتار بازآر
به اول سعي كن در خير كاري
كه آفتها است در تأخير كاري
به هم جمع آمدند كردند عروسي
مسلمان و مغ و گبر و مجوسي
شب اول ميان شوهر و زن
نهاد افسار بروي شهوت تن
اگر عاقل بود زن را چو استر
به نرمي بركند افسار از سر
وگر ابله بود زن را چو خرشد
به تن تير بلا را چون سپر شد
تو امشب باش تا كم زن نگردي
به بي شوئي بگرد زن نگردي
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۶ ۴۰ بازديد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد