خطاب بلبل به طوطي و نصيحت كردن او را بخدمت پير

۳۹ بازديد


به طوطي گفت اي مرغ شكرخوار
تو هرگز بودهٔ با من جگرخوار
فصاحت مي‌فروشي بي ملاحت
ملاحت بايد آنگه بس فصاحت
تو را گر طبع زيرك يار ديدند
به قهر از صحبت ياران بريدند
چو استاد سخن بگشاد چشمت
بروي آينه افتاد چشمت
تو در آيينهٔ روي خويش ديدي
تو پنداري سخن از خود شنيدي
تو در آيينه ديدي روي خود را
نداري ديدهٔ عقل و خرد را
دريغا بر سر باطل بماندي
ز استاد سخن غافل بماندي
منه اين آينه زين بيشتر پيش
رخ استاد را ز آيينهٔ خويش
تو اين آيينه را گر باز داني
به روي آينه كي باز ماني
اگر در آينه آتش به بيني
هم آيين خود آييني به بيني
طلب كن خويش را ز آيينه بيرون
قفس بشكن بپر بر اوج گردون
مشو مغرور اين نطق مزور
مكن خود را بناداني هنرور
بسي در كسوت زيبائي خود
كه زيبائي چو تو بينند بي حد
به ناداني اگر خود وانمودي
گرفتار قفس هرگز نبودي
اگر علم همه عالم بخواني
چو بي عشقي ازو حرفي نداني
به خود رفتن ره ناديده جهلست
به ره رفتن براه رفته سهلست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد