مجادله بلبل با طاوس و تسليم شدن طاوس بوي

۳۵ بازديد


بيا اي مرغ رنگين جامه بي بو
سر تركانه داري پاي هندو
تني پوشيده داري جان عريان
لب پرخنده داري چشم گريان
ز روي آينه نزدودهٔ زنگ
لباس آينه كردي بصد رنگ
اگر زر مي‌كند آهن زر اندود
نگيرد آهن از زر رنگ نابود
به زيور كي شود چون ماه تو زشت
به ضرب مشت چون گردد برانگشت
چرا اين رنگ بي بو ميفروشي
چرا پاي خود از مردم نپوشي
سراسر خويشتن را مي‌نمائي
وليكن گر بقاف بي وفائي
به از ناموس باشد نام ناموس
به از طاوس باشد پاي طاوس
به بين خود را و از هستي برون آي
بكوي نيستي بخرام و مي پاي
اگر پاي سياهت ياد بودي
بجلوه كي دل تو شاد بودي
چو بلبل جامهٔ رنگين بينداز
مرقع پوش شو مانندهٔ باز
نه رنگت ماندوني بال و ني پر
مشو مغرور اين رنگ مزور
چه عزت مي‌رسد از عزت آن
كه پرت مي‌نهند بر سرامينان
چه نفع آمد بگو اي مرغ خوش باش
در حمام را از نقش نقاش
به رنگ خويشتن مغرور گشتي
ز قرب حضرت شه دور گشتي
همه رنگي زما بوئي نداري
همه بوئي ز ما بوئي نداري


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد