آمدن هدهد در نصيحت بلبل باو كه راه بسي باريكست

۳۶ بازديد


بيا اي هدهد صاحب هدايت
چه داري تا خبر از هر ولايت
قباپوشي ولي دردي نداري
گله داري ولي مردي نداري
ز تن بيرون كن و كن خاك بر سر
قبائي بي بقا تاج مزور
كسي باشد سزاي تاجداري
كه باشد در تبارش شهرياري
كسي باشد سزاي قرب شاهي
كه باشد لائق فر الهي
سر اهل امل گر تاجدار است
بينديش آن براي تاجدار است
مرقع پوشي و تاج مرصع
مرصع ني مناسب با مرقع
طريق تاجداري عقل و دادست
ترا حاصل بدست از جمله بادست
ترا چون بر سر كوهست خورشيد
چه ميداري بروز رفته اميد
بپرهان بر درخت زندگاني
وگرنه بي هنر اينجا بماني
ترا همت بقدر هستي خويش
مرا همت بقدر از آسمان بيش
بمرداري فرود آوردهٔ سر
چرا ننهي ز دانش بر سر افسر
كسان رنجند ز رنگ و بوي مردار
نگه دارند مشام از گند مردار
من آن مرغم كه مي‌نالم بگلزار
تو آن مرغي كه ميخاري سر خار
تو كردي بي وفائي با سليمان
منش هستم دعاگو با دل و جان
مگر نشنيدهٔ اي مرغ كوچك
خلاف امريا شد نامبارك
تو تا در بند گي بي جان نگردي
قبول حضرت سلطان نگردي
مرا از دور رمزي مي‌نمايند
مرا پيوسته درها مي‌گشايند
نشيني بر سر پا سر كشيده
سر و پايت برون هر سو بريده
روا داي كه رندان خرابات
برند از خون تو سازند طلسمات
ملوك ملك عالم چون سكندر
ز بهر داد دارند تاج بر سر
برو از سر بنه اين تاج بيداد
كه بي دادي دهد هر تاج بر باد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد