در فضيلت ذي النورين رضي الله عنه

مشاور شركت بيمه پارسيان

در فضيلت ذي النورين رضي الله عنه

۳۶ بازديد


اساسي كز حيا ايمان نهادست
اميرالمؤمنين عثمان نهادست
فلك از بحر علم او بخاري
زمين از كوه حلم او غباري
جهان معرفت جان مصوّر
دو مغز آنگه ز دو نور پيمبر
چه مي‌گويم سه مغز آمد ز انوار
ازان دو نور و از قرآن زهي كار
كسي كو در حريم اين سه نورست
گرش روشن نه بيند خصم كورست
كه گر خورشيد نقد عين دارد
مدد از نور ذوالنورين دارد
جز او كس را بنودست اين تمامي
ز پيغامبر در فرزند گرامي
چو بر اندوه نازل گشت قرآن
كسي را كاهل آنست اينست برهان
كه بر اندوه از دنيا شود دور
چنين بودست آن خورشيد ذوالنور
كسي كو اين كرامت از خدا يافت
كه دو چشم و چراغ مصطفي يافت
چو ذوالنورين هم از خانه دان بود
چگونه منكر صدقش توان بود
كسي كز آسمانش اين دو نورست
مه و خورشيد با او در حضورست
دم از بغضش گر از دل مي بر آري
مه و خورشيد را گل مي برآري
عصاي او بزانو آنكه بشكست
خوره در زانويش افتاد پيوست
عصائي را كه در معني چنان شد
كه ثعبان وار خصم دشمنان شد
گر او را دشمني در كون باشد
كه باشد، نايب فرعون باشد
چنين گفت او كه در بيعت مرا دست
چو با دست نبي الله پيوست
ز بهر حرمت دستش از آنگاه
به مكروهي نبود آن دست را راه
دلش درياي اعظم بود از علم
تن او كوه راسخ بود از حلم
حقيقت جامع قرآن دلش بود
همه اسرار عالم حاصلش بود
ز جامع بود جمعيت مدامش
ز فرقان فرق كردن خاص و عامش
چو در قرآن امام خاص و عامست
چرا در حكم خويشان ناتمامت
همه عمر او نخفتي و نخوردي
كه تا در هر شبي ختمي نكردي
دران غوغا غلامانش بيكبار
سلاح آور شدند از بهر پيگار
بديشان گفت هر بنده كه امروز
سلاح انداخت آزادست و پيروز
چو شاهد بود قرآنش هميشه
مدامش جمع جامع بود پيشه
شهيد قرب شاهد گشت آخر
ز قرآن يافت خونش طشت آخر
چو قرآن بود معشوقش ز آفاق
شد آخر محو قرآن شمع عشاق
اگرچه شمع جنّت بود فاروق
چو شمع او باخت سر در راه معشوق


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد