دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۶ ۳۵ بازديد
پدر گفتش تو زنهار اين مينديش
كه برگيرم خيال شهوة از پيش
ولي چون تو ز عالم اين گزيدي
هم اين گفتي و هم اين را شنيدي
بدان مانست كز صد عالم اسرار
نهٔ تو جز ز يك شهوة خبردار
منت زان اين سخن گفتم بخلوت
كه تا بيرون نهي گامي ز شهوت
چو با عيسي توان هم راز بودن
كه خواهد با خري انباز بودن
چرا با خر شريك آئي به شهوت
چو با عيسي توان بودن بخلوت
چو يك دم بيش نيست اين شهوة آخر
ازان به جاوداني خلوة آخر
چودايم ميكند باقيست خلوت
زماني در گذر يعني ز شهوت
ز شهوة نيست خلوة هيچ مطلوب
كسي كين سر ندارد هست معيوب
وليكن چون رسد شهوة بغايت
ز شهوة عشق زايد بينهايت
ولي چون عشق گردد سخت بسيار
محبّت از ميان آيد پديدار
محبّت چون بحد خود رسد نيز
شود جان تو در محبوب ناچيز
ز شهوة درگذر چون نيست مطلوب
كه اصل جمله محبوبست محبوب
اگر كُشته شوي در راه او زار
بسي به زانكه در شهوة گرفتار
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد