دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۶ ۳۶ بازديد
چو بوالفضل حسن در نزع افتاد
يكي گفتش كه اي شرع از تو آباد
چو برهد يوسف جان تو از چاه
فلان جائي كنيمت دفن آنگاه
زبان بگشاد شيخ و گفت زنهار
كه آن جاي بزرگانست و ابرار
كه باشد همچو من صد بي سر و پاي
كه خود را گور خواهد در چنان جاي
بدو گفتند اي نيكو دل پاك
كجا خواهي كه آنجا باشدت خاك
زبان بگشاد با جاني همه شور
كه بر بالاي آن تل بايدم گور
كه آنجا هم خراباتي بسي هست
هم از دزدان بي حاصل كسي هست
مقامر نيز بسيارند آنجا
همي جمله گنه گارند آنجا
كنيدم دفن هم در جاي ايشان
نهيد آنگه سرم بر پاي ايشان
كه من درخورد ايشانم هميشه
كه در معني چو دزدانم هميشه
ميان اين گنه گارانست كارم
كه با آن كاملان طاقت ندارم
چه گر اين قوم بس تاريك باشند
بنور رحمتش نزديك باشند
چو جائي تشنگي باشد بغايت
كشد در خويشتن آبي نهايت
كه هر جائي كه عجزي پيش آيد
نظر آنجا ز رحمت بيش آيد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد