المقالة الرابعة

مشاور شركت بيمه پارسيان

المقالة الرابعة

۳۵ بازديد


پسر گفتش دلم حيران بماندست
كه بي شه زادهٔ پريان بماندست
چو آن دختر محيّا و عزيزست
بگو باري بمن تا آن چه چيزست
كه من ناديده او را در فراقش
چو شمعم جان بلب پُر اشتياقش
پدر گفت اين حكاية پيش او باز
عروسي جلوه داد از پردهٔ راز


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد