المقالة الخامسة

مشاور شركت بيمه پارسيان

المقالة الخامسة

۳۷ بازديد


دوُم فرزند آمد با پدر گفت
كه من در جادوئي خواهم گهر سفت
ز عالم جادوئي مي‌خواهدم دل
مرا گر جادوئي آيد به حاصل
تماشا مي‌كنم در هر دياري
بشادي مي‌زيم بر هر كناري
گهي در صلح باشم گاه در حرب
بوَد جولانگه، من شرق تا غرب
زماني خويشتن را مرغ سازم
زماني همچو مردم سرفرازم
زماني كوه گيرم چون پلنگان
زماني بحر شورم چون نهنگان
همه صاحب جمالان را به بينم
درون پرده با هر يك نشينم
بهر چيزي كه بايد راه يابم
ز ماهي حكمِ خود تا ماه يابم
درين منصب تأمّل كن نكو تو
ازين خوشتر كرا باشد بگو تو


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد