(۵) حكايت مرد ترسا كه مسلمان شد

مشاور شركت بيمه پارسيان

(۵) حكايت مرد ترسا كه مسلمان شد

۳۶ بازديد


يكي ترسا مسلمان گشت و پيروز
بمي خوردن شد آن جاهل دگر روز
چو مادر مست ديد او را ز دردي
بدو گفت اي پسر آخر چه كردي
كه شد آزرده عيسي زود ازتو
محمّد ناشده خشنود از تو
مخنّث وار رفتن ره نكو نيست
كه هر رعنا مزاجي مرد او نيست
بمردي رَو دران ديني كه هستي
كه نامرديست در دين بت پرستي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد