(۳) حكايت ديوانه بشهر مصر

مشاور شركت بيمه پارسيان

(۳) حكايت ديوانه بشهر مصر

۳۴ بازديد


بشهر مصر در شوريدهٔ بود
كه در عين القينش ديدهٔ بود
چنين گفت او كه هر شوريدهٔ راه
كه ميرد از غم معشوق ناگه
عجب نيست آن، عجب اينست كين سوز
گذارد عاشقي در زندگي روز
اگر عاشق بماند زنده روزي
بوَد چون شمع در اشكي و سوزي
نگيرد كار عاشق روشنائي
مگر چون شمع سوزد در جدائي
چوسوز عاشق از صد شمع بيشست
چو شمعش روشني از شمع خويشست
اگر معشوق يابد عاشق زار
روان گردد بسر مانند پرگار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد