دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۶ ۳۹ بازديد
چو مجنون درگه ليلي بديدي
نبودي تاب آنش ميدويدي
شدي چون زعفران آن رنگ رويش
سنان گشتي ز سر تا پاي مويش
فتادي بر همه اعضاش لرزه
چو روباهي كه بيند شير شرزه
بدو گفتند اي در انقطاعي
نه بيند هيچكس چون تو شجاعي
نه تو بيمي ز شير بيشه داري
نه هرگز از پلنگ انديشه داري
به صحرا و ميان كوه گردي
نترسي از همه عالم بمردي
چو آيد درگه ليلي پديدار
شوي زرد و بلرزي چون سپيدار
چنين گفت آنگهي مجنون پر غم
كه آنكس كو نترسد از دو عالم
ببين تا زور شير عشق چندست
كه چون موريم در پاي اوفكندست
هر آن قوّت كه نقد هر نهادست
به پيش زور دست عشق بادست
اگر تو مرد آئي اين سخن را
تو باشي همنشين آن سرو بن را
چو عاشق بر محكّ آيد پديدار
شود معشوق جاويدش خريدار
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد