دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۶ ۳۵ بازديد
پسر گفتش كه اين كاري بلندست
كه داند تا علو عشق چندست
بقدر مايه برتر ميتوان شد
بيك يك پايه بر سر ميتوان شد
چنان اَوجي كه دارد عشق جان سوز
كس آنجا كي رسد آخر بيك روز
بدان شاخي كه نرسد دستم آنجا
چرا دعوي بود پيوستم آنجا
خيال سحر نتوانم ز سر برد
مرا اين كار ميبايد بسر برد
چو اين ميخواهدم دل چون كنم من
وگر خالي شود دل خون كنم من
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد