(۵) حكايت ايّوب عليه السلام

مشاور شركت بيمه پارسيان

(۵) حكايت ايّوب عليه السلام

۳۴ بازديد


چنين نقلست كايّوب پيمبر
كه عمري در بلائي بود مضطر
هم از گرگان دنيا رنج ديده
هم از كِرمان بسي سختي كشيده
درآمد جبرئيل و گفت اي پاك
چه مي‌باشي، بنال از جان غمناك
كه گر باشد ترا هر دم هلاكي
ازان حق را نباشد هيچ باكي
اگر عمري صبوري پيش آري
نهٔ حق گر صبوري بيش داري
چنان تقدير گردانست پرگار
زوَي كس نيست يك نقطه خبردار
نه دل از دل خبر دارد نه جان هم
ولي كاري روان بي اين و آن هم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد