دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۶ ۳۵ بازديد
چنين گفتست آن شمع دلفروز
همه دان يوسف همدان يكي روز
كه يوسف را چنين گفتند احرار
كه اي كرده زليخا را دل افگار
زني شد عاجز و بي يار مانده
زبي تيماريت بيمار مانده
ببردي دل ازو در زندگاني
اگر بازش دهي دل ميتواني
چنني گفت آنگهي يوسف كه هرگز
نبردم من دل آن پير عاجز
نه ازدل بردن او هستم آگاه
نه هم جستم بقصد دلبري راه
مرا نه با دل او كار بودست
نه در من هرگز اين پندار بودست
مرا گوئي كه اكنون بيست سالست
كه دل گُم كردهام اين خود محالست
كسي كو از دل خود نيست آگاه
چگونه در دل ديگر برد راه
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد