دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۶ ۳۴ بازديد
عزيزي از زليخا كرد درخواست
كه چون يوسف ببردت دل بگو راست
كه گر اين دل تو داري ميكني ناز
اگر ميخواهي از يوسف تو دل باز
زليخا خورد سوگندي قوي دست
كه گر موئيم از دل آگهي هست
نميدانم دلم عاشق چرا شد
وگر عاشق شد او باري كجا شد
چو يوسف هيچ دل محكم ندارد
زليخا نيز اين دل هم ندارد
چو نه اين يك نه آن بر كار بودست
نه اين دلبر نه آن دلدار بودست
كنون اين دل كجا شد در ميانه
چه گويم زين طلسم و اين بهانه
زهي چوگان كه گوئي را چنان كرد
كه از مشرق سوي مغرب دوان كرد
پس آنگه گفت هان اي گوي چالاك
بهش رَو تا نيفتي در گَو خاك
كه گر تو كژ روي اي گوي در راه
بماني تا ابد در آتش و چاه
چو سير گوي بي چوگان نباشد
گناه از گوي سرگردان نباشد
اگرچه آن گنه نه كردن تست
وليكن آن گنه درگردن تست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد