(۳) حكايت پادشاه كه علم نجوم دانست

مشاور شركت بيمه پارسيان

(۳) حكايت پادشاه كه علم نجوم دانست

۳۶ بازديد


نجومي نيك مي‌دانست آن شاه
شد آگه كو فلان ساعت فلان ماه
شود بيچاره در دست بلائي
بكرد القصّه او از سنگ جائي
چو كرد از سنگ خارا خانهٔ راست
نگه دارندهٔ بسيار درخواست
چو در خانه شد آن را روزني ديد
ز روزن خانه را چون روشني ديد
بدست خويش روزن كرد مدروس
كه تا در خانه تنها ماند محبوس
نبودش هيچ ره سرگشته آمد
بآخر تا كه دم زد كُشته آمد
اگر خواهي كه پيش افتي بهرگام
بترك خود ببايد گفت ناكام
تو گر ترك خود و عالم نگوئي
چو مرگ آيد بگوئي هم نگوئي
چو باقي نيست خفت و خورد آخر
چو مرگ آيد چه خواهي كرد آخر


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد