(۴) حكايت

مشاور شركت بيمه پارسيان

(۴) حكايت

۳۵ بازديد


چنين گفتست آن پاكيزه ذاتي
كه گر يابد كسي از حق وفاتي
از اول روز ماتم داريش تو
دوُم روز و سوُم همداريش تو
زماتم تا بهفتم مي‌گدازي
چو هفتم بگذرد هشتم چه سازي
چو آخر روز بايد بود تسليم
چه مي‌پيچي، در اول گير تعليم
همه تن گر شود چون مار پايت
گريزي نيست ممكن هيچ جايت
نديدي وقت رفتن مار را هيچ
كه در ره مي‌رود پُر تاب و پُر پيچ
وليكن چون بسوراخ آورد روي
درو كژّي نماند يك سر موي
كه تا ننهد ز سر آن پيچ پيچي
نيابد راه در سوراخ هيچي
تو هم كژّي ز خود بفكن پس آنگاه
بسوراخت برد از راستي راه
چو در كوري تو پي گُم كرده ماني
چو كوران از برون پرده ماني
نه بيني خلق را نه پاي و نه سر
ز كوري زخم خورده مانده بر در
الف چون مستقيم آيد به كوفي
چنان بايد برأي العين صوفي
تصوّف چيست، در صبر آرميدن
طمع از جملهٔ عالم بريدن
توكّل چيست، پي كردن زبان را
ز خود به خواستن خلق جهان را
فنا گشتن دل از جان برگرفتن
همه انداختن آن برگرفتن


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد