(۱۱) حكايت ابوعلي فارمدي

مشاور شركت بيمه پارسيان

(۱۱) حكايت ابوعلي فارمدي

۳۵ بازديد


چنين كرد آن قوي جان نكو عقل
ز خواجه بوعلي فارمد نقل
كه مردي را خدا فردا بمحشر
دهد نامه كه هين بر خوان و بنگر
چو مرد آن نامه بيند يك دو ساعت
درو نه معصيت بيند نه طاعت
زبان بگشايد و گويد الهي
نوشته نيست در نامه چه خواهي
خطاب آيد كه من عشّاقِ خود را
بنامه در نيارم نيك و بد را
بدو نيك تو كم انگاشت جبّار
بهشت و دوزخي تو هم كم انگار
چو برخيزد بهانه از ميانه
تو ما را ما ترا تا جاودانه
وگر اينت نمي‌بايد چه پيچي
همه ما و همه ما پس تو هيچي
وگر وحشي صفت در پيش آئي
دهندت نامه تا با خويش آئي
چو ما را تابِ برگ گل نباشد
بهر جزوي حيات كل نباشد
چو باشد پيشوا اميِّ مطلق
نخواهد نامه بر خواندن زنا حق
كه چون از نامه گفتي و شنودي
شوي گستاخ از معني بزودي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد