المقالة العاشرة

مشاور شركت بيمه پارسيان

المقالة العاشرة

۳۳ بازديد


پسر گفتش گرت از جاه عارست
كه حبّ جاه مطلوب كبارست
چو چشم از منصب و ازجاه برتافت
كرا ديدي كه او از جاه سر تافت
نديدي آنكه يوسف از بن چاه
بتخت سلطنت افتاد و در جاه
نديدم در زمانه آدمي زاد
ز حب جاه و حب مال آزاد
زهر نوع آزمودم من بسي را
كه گلخن را نشد گلشن كسي را
ور اين هر دو كسي راگشت يكسان
بود اين شخص حيواني نه انسان
ولي چون آدمي ذوعقل باشد
خري نبود بجاهش نقل باشد
نه عيسي بر فلك رفتست از جاه
فرشته دايم از جهلست در چاه


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد