دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۵ ۳۷ بازديد
چو غالب گشت بر بهلول سوداش
زُ بَيده داد برياني و حلواش
نشست و شاد ميخورد، آن يكي گفت
كه ميندهي كسي را، او برآشفت
كه حق چون اين طعامم اين زمان داد
چگونه اين زمان با او توان داد
ترا هرچ او دهد راضي بدان باش
وگر دستت دهد هم داستان باش
كه هر حكت كه از پيشان روانست
تو نشاسي و درخورد تو آنست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد