(۱۱) حكايت سلطان محمود با اياز

مشاور شركت بيمه پارسيان

(۱۱) حكايت سلطان محمود با اياز

۳۶ بازديد


مگر سلطان دين محمود يك روز
اياز خويش را گفت اي دلفروز
كرا داني تو از مه تا بماهي
كه ازمن بيش دارد پادشاهي
غلامش گفت اي شاه جهاندار
منم در مملكت بيش از تو صد بار
چو ملكم اين چنين زير نگين است
چه جاي ملكت روي زمين است
پس آنگه شاه گفت آن نازنين را
كه اي بنده چه حجّت داري اين را
زبان بگشاد اياز و گفت اي شاه
چه مي‌پرسي چو زين رازي تو آگاه
اگرچه پادشاهي حاصل تست
وليكن پادشاه تو دل تست
دل تو زيرِ دست اين غلامست
مرا اين پادشاهي خود تمامست
توئي شاه و دلت شاه تو امروز
ولي من بر دل تو شاه پيروز
فلك را رشك مي‌آيد ز جاهم
كه من پيوسته شاه شاه خواهم
چه گرملك تو ملكي مطلق آمد
ولي ملك ايازت بر حق آمد
چو اصل تو دلست و دل نداري
بگو تا مملكت را بر چه كاري


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد