دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۵ ۳۴ بازديد
مگر شد ناگهي دزدي گرفتار
ز گرد راه بردندش سوي دار
امان ميخواست از عجز و نيازي
كه ريزد آب و بگزارد نمازي
كه يا رب در چنين وقتي وجائي
كه ميبينم بهر موئي بلائي
ببين تاتيغِ قهرت بر سر دار
چه ميآرد برويم آخر كار
تو از قهرم چنين حيران گرفته
من از مهر تو ترك جان گرفته
چنينم من كه گفتم تو چناني
كنون جان ميدهم ديگر تو داني
چنين ده جان اگر جان ميدهي تو
وگرنه عمر تاوان ميدهي تو
اگر خونت زند از قهر او جوش
مكن هرگز بلطف او را فراموش
سبك رو چون گرانجاني زره نيست
بشادي زو كه غم رادستگه نيست
عروسي جهان ماتم نيرزد
كه صد شادي او يك غم نيرزد
چو خواهد كرد گردونت پياده
سواري را بكن ابرو گشاده
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد