دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۵ ۳۷ بازديد
سپهداري براي كوتوالي
بجائي قلعهٔ ميكرد عالي
يكي ديونهٔ آمد پديدار
به پيش خويش خواندش آن سپهدار
بدو گفتا ببين كين قلعه چونست
ز رفعت جفت طاق سر نگونست
ازين قلعه كسي كاعزاز دارد
ببين تا چه بلا زو باز دارد
زبان بگشاد آن ديوانه حالي
بدو گفتا تو مردي تيره حالي
بلا چون ز آسمان ميافتد آغاز
بقلعه ميروي پيش بلا باز
بلاي خويشتن چون تو تمامي
بلائي نيز مطلب اي گرامي
ز خويش و از بلاي خويش آنگاه
خلاصي باشدت كلّي درين راه
كه افتاده شوي و پست گردي
نماني زنده تا كه هست گردي
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد