(۲) حكايت شيخ و مرغ هماي

مشاور شركت بيمه پارسيان

(۲) حكايت شيخ و مرغ هماي

۳۵ بازديد


مگر مي‌رفت شيخي كارديده
بره در ديد طاقي بركشيده
همائي كرده از كج بر سر او
بگسترده ز هم بال و پر او
زبان بگشاد و گفت اي مرغ ناساز
تو بي شرمك بدينجا آمدي باز
بهر يك چند بگشائي پري تو
نشيني پس بقصر ديگري تو
نيايد از تو كس را سايه داري
كه نا پايندگي سرمايه داري
اگر پايندگي بودي جهان را
هويدائي نبودي عقل و جان را
همه دنيا سرابي مي‌نمايد
جهاني ملك خوابي مي‌نمايد
خرت در گِل ازان سخت اوفتادست
كه در تعبير خر بخت اوفتادست
چو خر باشد كسي را بخت اينجا
بلاشك كار باشد سخت اينجا
اگر غربال پندار خود از آب
برآري عالمي بيني همه خواب


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد