(۹) حكايت محمود با درويش بر سر راه

مشاور شركت بيمه پارسيان

(۹) حكايت محمود با درويش بر سر راه

۴۱ بازديد


مگر محمود مي‌شد با سپاهي
رسيدش پيش درويشي براهي
سلامي كرد شاه او را دران دشت
عليكي گفت آن درويش و بگذشت
بلشكر گفت شاه پاك عنصر
كه بينيد آن گدا با آن تكبّر
بدو درويش گفت ار هوشمندي
گدا خود چون توئي بر من چه بندي
كه در صد شهر وده افزون رسيدم
بهر مسجد گدائي توديدم
چو جَوجَو نيم جَو بر هر سرائي
نوشتند از پي چون تو گدائي
نديدم هيچ بازار و دكاني
كه از ظلمت نبود آنجا فغاني
كنون گر بينش چشمت تمامست
ز ما هر دو گدا بنگر كدامست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد