(۴) حكايت جواب آن شوريده حال در كار جهان

۳۷ بازديد


يكي پرسيد آن شوريده جان را
كه چون مي‌بيني اين كار جهان را
چنين گفت اين جهان پُر غم و رنج
بعينه آيدم چون نطعِ شطرنج
گهي آرايشي بيند بصف در
گهي بر هم زنندش چون دو صفدر
يكي را مي‌برند از خانهٔ خويش
دگر را مي‌نهند آن خانه در پيش
گهي بر شه درآيند از حوالي
بصد زاري كنندش خانه خالي
چنين پيوسته تا آنگه كه دانند
كه اين نطع مزخرف برفشانند
چنان لهو و لعب كردست مغرور
شدي مشغولِ مال و ملك و منشور
تو شهبازي، گشاده كن پر و بال
بپر زين دامگاه لعب اطفال


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد