(۹) حكايت سلطان محمود با مرد دوالك باز

۳۵ بازديد


مگر محمود با اعزاز مي‌شد
بره مردي دوالك باز مي‌شد
شهش گفتا كه اي طرّار ره زن
ترا مي‌بيند اينجا چشم دَرمَن
كه بنشيني ميان خاك در راه
دوالك بازي آموزي تو با شاه
دوالك باز گفتش اي جهاندار
برَو بنشين چه مي‌خواهي ازين كار
نخواهد گشت چون پروانه با شمع
دوالك بازي و كوس و عَلَم جمع
مجرّد گرد و پس اين پيشه مي‌كن
وگر نه همچنين انديشه مي‌كن
درين منزل كه كس نه دل نه جان يافت
كمال از پاك بازي مي‌توان يافت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد